چهار شنبه سوری
سلام نی نی گولوهای خوشمل امروز از خواب پاشدم دیدم مامانم د اره با عمه حرف میزنه داشتن قرار شب میذاشتن بله عصر دیدم کلی سرو صدا میاد ترق توروق تاپتوپ بامب بومب بله همه داشتن اتیش میسوزوندن بعد زنگ در زده شد زن عمو بود کلی ترقه برامون اورده بود بعدم عمه جونم با پسر عمو اومدن رفتیم پشت بوم حالا خودتون ببینین اینجا هم ما باهم بالون ارزو ها رو هوا کردیم وحسابی ارزوی خوب کردیم ایجا هم مامانم ادای پهلوون معروف بومبل بومبل رو در اورد تا ما بخندیم اینم باباجونم که اخر شیطونی ما رسید ویک عکس یادگاری باهم گرفتیم اینم امیر عباس پسر همسایه که باهم کلی اتشیش سوزوندیم وحسابی خوش گذشت کلی سرو صدا کردیم جای همتون خالی ...
نویسنده :
مامان بهار چشم دکمه ای
22:54






